العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

129

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

داده و تو هم آنها را انجام داده‌اى و خداوند هم بر خلاف وعده عمل نميكند پس ديگر جاى حزن و اندوه نيست مضافا بر اينكه تو داراى ملكهء عصمت هستى و خدا عصمت تو را تضمين نموده پس چه جاى حزن و اندوه است بنا بر اين معنا حزن و اندوه نداشتن مخصوص معصوم خواهد بود و حزن و اندوه داشتن غير معصوم براى آخرت بجا و منافاتى با اين روايت ندارد و مطلوب هم هست 2 - به اين معنا كه حزن و اندوه در موردى بايد باشد كه راه چاره در آن نباشد و اينجا راه چاره هست چون خداوند در برابر طاعت و بندگى وعدهء ثواب داده و در مقابل معصيت وعده عقاب و كيفر پس انسان بايد طريق طاعت و ترك معصيت را انتخاب نمايد تا بپاداش الهى نائل و از عقابش مصون بماند و غصه و اندوه بى جا و بىفائده است 3 - آنچه بعضى گفته كه منظور از حزين در اين روايت كسى است كه خيلى شديدا « محزون باشد چون لفظ كئيب همراه حزين است و كئيب يعنى زياد و سخت محزون پس شدت حزن نبايد باشد ولى حزن و اندوه كم اشكالى ندارد : البته معناى اول ظاهرتر و مناسب‌تر است - و ما فيه الناس - كه در اين روايت است يعنى اضطراب و ناراحتى اين مردم از خطر ابن زبير كه مقصود شيعيان هستند چون او آنان را خيلى اذيت ميكرد و ابن زبير عبد إله بن زبير است كه سرسخت‌ترين دشمن اين بيت بود و او باعث انحراف پدرش شد كه از على عليه السّلام برگشت ( با اينكه پسر عمهء حضرت و از دوستان او بود ) كه على عليه السّلام فرمود : زبير هميشه با ما بود تا وقتى پسرش بزرگ شد و او را منحرف نمود . و از نظر تاريخ مشهور اين است كه پس از شهادت حسين بن على عليهم السّلام در زمان سلطنت يزيد با ابن زبير بعنوان خلافت بيعت شد در سال 60 هجرى 23 رجب - و گفته شد وقتى كه حضرت سيد الشهداء در سال 60 شهيد شد عبد إله زبير در مكه دست به تبليغات زد و مردم را به خود دعوت كرد و فسق و فجور و شرب خمر و فساد اخلاق يزيد را فاش ساخت و مردم را بسوى خود جلب نمود . اهل حجاز و تهامه بخلافت او رأى دادند و با او بيعت كردند . يزيد چون متوجه مطلب شد حصين بن نمير و روح بن زنباع را با سپاه و لشكر فراوانى براى سركوبى او آماده نمود و فرماندهى كل لشگر را بمسلم بن عقبه داد . هنگام توديع و حركت به مسلم گفت اى مسلم اين لشكر شام هر عملى كه با دشمنان خود خواستند انجام به هيچ وجه ممانعت نكن و ابتدا به طرف مدينه روانه شو اگر مردم مدينه مقاومت كردند با آنان بجنگ و وقتى پيروز شدى مدينه و مردم مدينه را سه روز براى شاميان مباح نموده و در اختيار لشكر قرار ده . پس مسلم حركت كرد تا به حره ( محلى است نزديك مدينه ) رسيد از آن طرف مردم مدينه با فرماندهى عبد إله بن حنظله غيل الملائكه در مقابل مسلم صف‌آرايى كردند . مسلم سه مرتبه آنان را دعوت به تسليم ولى نپذيرفتند و جنگ و درگيرى شروع شد در نهايت